نوش جانت چندپیاله شعر!
نقدمجموعه ی"دوری پرنده نیست که برگردد"
"خشکیداستخوانم وجوشیدخون من
ازمن که خسته است؟بنوشید!دم شدم"
"سهراب سیرت"
شعر به باور من، نوشیدن یک پیاله چای ویک پیاله قهوه هنگام خستگی ،وشاید هم سرکشیدن یک پیاله آب سرد در موقع تشنگی است.
شاعرهم به تعبیر من استکان خالیِ است که در لحظات متفاوتی (وبربنیاد نیاز، برای کاهش ویارفع خستگی وتشنگی) پۘر می شود و گاهی هم استکان ذهنش مانند مولانا از فرط مایع احساس، سر می رود.
خواندن برخی از شعر های سهراب سیرت در مجموعه " دوری پرنده نیست که برگردد" برای من گاهی به مثابه ی نوشیدن یک پیاله چای بوده، گاهی هم مثل نوشیدن یک پیاله قهوه ی تلخ؛اما مزه دار، وبیشتر هم شبیه سرکشیدن یک پیاله آب سرد در کویر شعر وشعور شاعرانه .
ناگهان علف بزنی...
شبی به بزم تصوربیاکه دف بزنی
به رقص واژه ی احساس خوب کف بزنی
مزار عشق روی وسپس دوباره قدم
به سوی حضرت مولاتانجف بزنی
زره جنگ بپوشی وبرسمندخیال
میان وسعت چشمان عشق صف بزنی
به وقت ماشه کشیدن نلرزوهیچ نترس
که بانگاه خودت خوبترهدف بزنی
شبانه درتن رؤیای ناب یخ زده ام
توازغبارنفس های شعرتف بزنی
ودرکویرخیالات عاشقانه ی من
سحرجوانه کنی،ناگهان علف بزنی
چیزهایی درباره ی شعر
شعر،متن برجامانده یی ازذهن است که درزبان اتفاق می افتدوبه وسیله ی شاعردریک چیدمتن واژه گانی،شکل می گیرد.
این چیدمان واژه گانی،بی گمان رابطه ی انداموارباروش تجربه ی شاعرازکارکردزبان دارد؛یعنی شاعربربنیادروش مبتنی برتجربه فردی(فردیت شاعرانه)این کنش چیدمان واژه گانی رابرای بیان اندیشه، درحوزه ی مشخص(حوزه های مشخص)مفهومی انجام می دهد.
چیدمان واژه گانی:
چیدمان واژه گانی،افزون بریک رویکردهنری درساختارزبان{به لحاظ توجه به عناصرموسیقایی مانن:توجه به آهنگ واژه ها،توجه به ریتم ذاتی واژه هاورسانش بهترپیام به وسیله واژه ها}دانسته می شود،ازسوی دیگر،بازگوکننده ی رویکردمفهومی بهتربرای ایجادحسآمیزی میان متن(شعر)ومخاطب(خواننده شعر)نیزپنداشته می شود.
چیدمان واژه گانی درشعر،به گونه یی روش کاربردی واژه هادرهمسویی باسه عنصرموسیقی،تولیدمفهوم وایجاد رابطه ی حسآمیزی میان متن ومخاطب است که شاعرآن راباتوجه روش تجربه ی فردی اش اززبان درشعرشکل می دهد.
چند ویژه گی مدرنیسم در ادبیات
مدرنیسم در ادبیات، مثل عرصه های دیگر هنری مانند: معماری، پیکر تراشی، نقاشی، موسیقی، تیاتر، سینما و ... ویژه گی های مبتنی برخودش را دارد که در این بخش(به گونه ی فشرده) به بخشی از این ویژه گی ها ی مدرنیسم درادبیات اشاره می شود:
"نیچه" ی پرخاشگر
"نیچه"، افزون بر این که دیدگاه های متفاوت درباره ی مقوله ها و مفاهیم فلسفی دارد، فیلسوفی است پرخاشگر در برابر بسیاری ازنگره هایی که امروز درحوزه ی اندیشه، فرهنگ، سیاست و اجتماع مطرح شده است.
با توجه به همین منش پرخاشگرانه است که او را افزون بردوستدارانش، منتقدان آثارش نیزجدی می انگارند.
دراین نوشتار، من به چند نگره ی این "ابرفیلسوف" اشاره کنم:
نیچه از زبان نیچه
«نیچه»، فیلسوف بزرگ ونا متعارف نگراست که به دلیل همین رویکرد نگره های نامتفارف، محبوبیت فراوانی نزد مخاطبانش دارد.
در این نوشتار با آن که فرصتی برای پرداختن چندسویه به اندیشه های نیچه فراهم نیست؛ اما مروری کوتاه بربرخی از دیدگاه های این «ابرمرد »فلسفه، خالی از اهمیت هم نیست.
نیچه و حقیقت:
مقوله ی «حقیقت » وپاسخ به این پرسش، همواره موضوع فلسفی مورد سؤال فلاسفه ونگره های متعد فلسفی بوده است؛ ولی نگاه نیچه در باره ی «حقیقت »- به دلیل پیچیده گی وچند سویه گی این مساله ی فلسفی (حقیقت )- بسیار پوشیده وتا حدی مبهم به نظر می رسد .
نیچه درکتاب «غروب بت ها» می نویسد:
«حقیقت همانند زن دارای پوشش است که خودرا پنهان می کند." وی همباوری فیلسوفان را نیز در تعریف و شناخت حقیقت ناممکن می داند؛ زیرا از دیدوی ممکن است آنان (فیلسوفان )نیز در شناخت از حقیقت دچاراشتباه شوند و ازا ین روبه تباهی بگرایند .سخنی از دهان بی نشانی
در بحث های گذشته(به ویژه در کتاب «چیز هایی از دل،در باره ی بیدل») گفته ام که یکی از ویژه گی های کار «بیدل» در شعر(به ویژه درایجاد رابطه ی مفهومی میان مصرع ها در یک بیت) این است که ارتباط معنایی میان دال ها و مدلول های متعارف را هنرمندانه بر هم می زند و سپس باروش ویژه ی خودش این رابطه ی مفهومی میان دال ها و مدلول ها را شکل می دهد.
با توجه به همین ویژه گی است که بیدل را می توان در حد خودش، بهترین "کلیشه زدا" دانست. (موضوع کلیشه زدایی بیدل را در کار برد دال ها و مدلول های مفهومی در ابیات، در چند نبشته ی دیگر هم مطرح کرده ام؛ اما این بار برای روشن شدن موضوع بحث، نا گزیر شدم این مسأله را بازهم مطرح کنم.)
بر بنیاد همین روش کلیشه زدایی و برهم زدن رابطه های متعارف میان دال و مدلول ها است که ذهن های متعارف پسند، نمی توانند حس ویژه و دریافت مشخص از شعر بیدل را در یابند و از همین رو است که یا
دچاراغراق و یاهم دچارتسامح برداشت در برابر این «ابرشاعر» می شوند.
برخی ازسخنوران دیگر از جمله «صایب» که از سر آمدن دبستان هندی است، بر عکس «بیدل» در کاربرد رابطه های دال و مدلولی میان واژه ه ها و مفاهیم در ابیات، بیشتر متعارف پسند بوده است مانند:
"آدمی پیر چو شد، حرص جوان می گردد
خواب هنگام سحرگاه، گران می گردد"
که بی گمان، این یکی از بهترین ابیات صایب است؛ اما هنگامی که رابطه ی مفهومی میان دال ها و مدلول ها در این بیت را بررسی کنیم، رابطه ی متعارف آن در کار برد روش تمثیلی- تشبیهی آن بیشتر نمایانده می شودمانند:
آدمی پیر+ جوان شدن حرص (افزون برایجاد رابطه ی مفهومی واژه های «پیر» و «جوان») + گران شدن خواب سحری (که تجربه ی مشخص از یک وضعیت است) همه بازگوکننده ی رابطه ی مفهومی متعارف دال ها بر مدلول ها است که قرینه ی موضوعی را برای درک متعارف از بیت، در ذهن مخاطب شکل می دهد.
اما روش و ویژه گی کار بیدل در کاربرد دال ها و مدلول های مفهومی در بیت (و در کل ابیات) با کار شاعران دیگر – چنانچه گفته شد – متفاوت است ،و همین حسن تفاوت، سیمای بیدل را از سخنوران دیگر متمایز می سازد.
با این پیش سخن، اکنون می پردازم به تشریح بیتی از "پدر معانی" که بسیار مشهور است:
"به هزار پرده بیدل، زدهان بی نشانش
سخنی شنیده ام من، که کسی ندیده باشد"
گپی در باره ی «تُنک خیالی» بیدل
«تنک خیالی»(نازک خیالی شاعرانه) ازویژه گی های مهم سخنوران« دبستان هندی» است.
تنک خیالی به تعبیری بیان ظر افت های شاعرانه درظرف زبان است که با رویکرد «حس آمیزی» درشعرشکل می گیرد ومخاطب را دچارشگفتی کرده ،مجاب می سازد.
کاربرد روش تنک خیالی های شاعرانه افزون بر دبستبان هندی ،دردبستان های دیگرمانند: خراسانی وعراقی نیزوجود دارد؛اما زمینه ی به کارگیری آن درکارشاعران دبستان هندی - باتوجه برویژه گی هایی که مربوط به این دبستان است- بیشتر دیده می شود
افزون برآرایش های لفظی وصنعت های بدیعی دیگر در شعر،«تنک خیالی» درصنعت های ادبی «ارسال المثل»،«مدعا مثل»،«ایهام »،«ابهام» ودرایجادرابطه های دال- مدلولی مصرع ها بیشتر کاربرد دارد.
به گونه ی مثال "تنک خیالی"درفرایندرابطه های دال- مدلولی مصرع ها ازلحاظ مفهوم دریک بیت،این گونه شکل می گیرد:
" قدردانی دربساط امتیازدهر نیست
ورنه من درمکتب بی دانشی علامه ام"
ویا:
"یک روز صرف بستن دل شد به این وآن
روزدگرُ به کندن دل زین وآن گذشت"
که درمصرع نخست،شاعر به بیان «دال» ودرمصرع پایین به ارایه «مدلول» می پردازد.
از هوش بهره نیست کسی را که مست نیست...
"جمعیت حواس در آغوش بی خودی ست
از هوش بهره نیست کسی را که مست نیست"
تعبیر" جمعیت حواس " می تواند اشاره به مجموع حواس یا حواس چندگانه ی آدمی باشد،مانند: حواس بینایی، چشایی، شنیداری،بویایی و لمس کردن (لامسه ). بیدل با توجه به این می گوید: مجموع ی حواس در آغوش ( اشاره به جایگاه) بی خودی است؛یعنی جایش درعالم بی خودی است.
" بی خودی " ازدید بیدل ،به معنای عالم نا خودآگاهی مطلق و بیرون شدن از پوسته ی " خود " و فرو رفتن در لایه ی " بی خودی " به تعبیر سوریالیستی آن است. این عالم " بی خودی " به معنای از خود کاستن "عقل قاصر" و رفتن به وادی "بی خودی عشق" است؛ زیرا عشق (بی خودی) پدید ه یی است که با توجه به جدال تاریخی اش با "عقل" ، عالم "خود" ( عقل ) را منتفی می کند و آدمی را از این وادی خود ، به جغرافیای نا محدود " بی خودی " ؛ یعنی "عشق" می کشاند و "وجود آدمی را از عشق می رساند به کمال" و او را از هر عیب و نقصی مبرا می سازد. (وجود آدمی از عشق می رسد به کمال + گر این کمال نداری، کمال نقصان است)
شرح روشن مصرع نخست این است که مجموعه ی حواس آدمی در عالم "بی خودی" است، نه در عالم "خودی" ( و این خودی جدا از بحث خودی مساوی به خودشناسی است.)
سه توجیه از سه بیت بیدل
پیش نوشت:
"بیدل"،شاعریست کلیشه زدا که در کاربرد قرینه های مفهومی در یک بیت (وسپس در ساختار مجموعی ابیات) رابطه های متعارف ودال- مدلولی واژه ها را برهم می زندو با روش ویژه ی خودش، قرینه های مفهومی ورابطه های موضوعی را شکل می دهد.
این روش کلیشه زدایی متعارف وبرهم زدن رابطه های دال- مدلولی واژه ها، چیزیست که چهره ی این "ابرشاعر" زبان پارسی را نه تنها از هم نسلانش؛بلکه ازشاعران پیش از او وپس از وی نیز، برجسته ومتمایز می سازد.
ازویژه گی های مهم زبان شعر بیدل در روش کلیشه زدایی وبرهم زدن رابطه های متعارف دربیان، یکی هم بخشیدن حس وزنده گی شاعرانه ودادن نوعی حیات برای واژه ها، اصطلاحات وپدیده های بی جان است:
"نسیم شانه کند، زلف موج دریا را
غبار سرمه دهد، چشم کوه وصحرا را"
"نسیم" در مصرع نخست،به یک پدیده ی جاندار ومتحرک تشبیه شده که " زلف موج دریا را شانه می کند".
"شانه کردن" به دست نسیم، نوعی حیات بخشی به ماهیت نسیم، باتوجه به صفت "جاری بودن"آن است که بیدل در تخییل شاعرانه اش به آن (نسیم) زنده گی داده وپویایی نسیم را زیبا توجیه کرده است.
در مصرع دوم نیز،" غبار" پدیده یی است جاندار که به "چشم کوه وصحرا سرمه" می دهد. بی تردید این فرایند "سرمه دهی غبار به چشم کوه وصحرا" همان نگاه زنده ی "بیدل" به اشیا- ویا به گونه یی – زنده گی دادن به پدیده های غیر جانداراست.