دشنه از پشت
از عقب کاش که خنجر نخورم
خنجر از دست برادر نخورم
سینه زخمیست، ولی می ترسم
دشنه از پشت مکرر نخورم
چشمهء صدق گل آلود شده
آب از نزد تو خواهر نخورم
زخمی عاطفه ام، هوش کنی
زخم احساس تو از سر نخورم
چای تردید کمی نوش کنم
نقل بادامی باور نخورم
افعی تشنه ام و هیچ گهی
خواب آرام کبوتر نخورم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۸۵ ساعت 13:9 توسط جاوید فرهاد
|