رفتی وکس ...
رفتی وکس ...
رفتی وکس برای دلم یک غزل نگفت
یک فرد درسرای دلم یک غزل نگفت
شب رفت درسکوت وسیاهی؛ولی سحر
خورشید- آن خدای دلم- یک غزل نگفت
صدهاغزل سروده شد وهیچ شاعری
همنوحه بانوای دلم یک غزل نگفت
احساس درکنارمن آمد؛ ولی دریغ
همرنگ دردهای دلم یک غزل نگفت
هنگام فصل کوچ من حتا پرنده یی
یکباردرهوای دلم یک غرل نگفت
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۸۶ ساعت 15:3 توسط جاوید فرهاد
|