بوی تند کدورت
بوی تند کدورت
ازاین کویرخسته وخالی ببرمرا
تا لحظه های سبزتعالی ببرمرا
ای پیرباکمال تصور شبانه ها
درخانقاه قول وقوالی ببرمرا
شعری به دامن روپای من بریز
یکباره در فضای خیالی ببر مرا
در جاده های فلسفه بی هیچ پاسخی
همواره مثل فکر سوالی ببرمرا
گل کن، بکوب، پس از لحظه ای مرور
در کارگاه دست سفالی ببرمرا
امشب زبوی تند کدورت دلم گرفت
تا عطر ناب گندم و شالی ببرمرا
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 12:47 توسط جاوید فرهاد
|