پیچک خیال

تا پیچک خیال تو از ناز قد کشید

رویا جوانه کرد،غزل با ز قد کشید

در بال های باور گنجشک های شعر

احساس نا شیانه ی پرواز قد کشید

شاعر نبود آن که خودش را نوشت و بعد

در واژه های روشن اعجاز قد کشید

گل کرد در تکلم و بعدن دلش گرفت

مثل ترانه دردل آوازقد کشید

گم شد میان همهمه ی"تال"و"سر"سپس

از لابلای "سرگم" یک ساز قد کشید

 پایان گرفت هستی اش وخوشه خوشه باز

با رویش دوباره ی آغاز قد کشید