شاعر
شاعر
شاعر به مرگ عاطفه ماتم گرفته است
در یک غروب تلخ، دلش غم گرفته است
شاید زلال قطره ی اشک عجیب او
از برگ شاعرانه ای شبنم گرفته است
پیش از شروع خوردن گندم کمی دلش
در پنجه های وسوسه پی هم گرفته است
بعد از تمام خستگی نومید تر هنوز
در پشت انتظار خودش دم گرفته است
فرسوده در ترانه ی احساس خود،ولی
از شانه های زمزمه محکم گرفته است
* * *
شاید که مرده شاعرو این گونه بی دریغ
باران به روی پنجره نم نم گرفته است
+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 12:36 توسط جاوید فرهاد
|