نسبم را چه سگی بلعیده است!
نسبم را چه سگی بلعیده است!
برگردان:جاویدفرهاد
"ادیتیا بهوپالیا" در سال 1947 میلادی در دهلی زاده شد.
پدرش فروشندهی دورهگرد بود. بهوپالیا در آستانهی 12 سالگی پدر را از دست داد و برای نخستین بار اندوه بیپدری را تجربه کرد.
فقر و تنگدستی او را مجال نداد تا به آموزشهای دانشگاهیاش ادامه بدهد، از این رو، پس از چندی دانشگاه را ترک کرد.
"بهوپالیا" از شمار شاعرانیست که نگاه متعارف به زندهگی ندارد. او بدون توجه به سنتهای دست و پا گیر اجتماع، سرایندهی احساس واقعی همنسلان خود است.
بیشتر شعرهای او به دلیل هجوم بر سنتهای خرافی جامعهی هند، کمتر فرصت نشریافته اند.
برای آشنایی بیشتر دوستداران حوزهی شعر، برگردان چند شعر او را به زبان فارسی پیشکش میکنم:
انتظار
چه کسی خواهد گفت:
نفرتم؛ اما
از دهان چه کسی تف شدهام؟
ریشهام خشکیده،
بین گلدان اتاق تنها.
فال بینان دم کوچه برایم گفتند:
عاقبت
بوی کشمیر تن دخترکی
تازهات میسازد.
پس از آن ساعت
سالها است که من منتظرم...
فاحشه
کوچه خالی و خموش
کوچهگیها همه گی خوابیده
میروم با سرعت
که زن فاحشهای منتظر است.
افسوس
اوه... چقدر خوشحالم
سینه بند زنی بر روی طناب افتاده.
سینه بند بوی عجیبی دارد...
ولی افسوس هنوز
حسرت جفت شدن باقی هست.
نسبم را چه سگی بلعیده است؟
علفم یا که گیاهی پوچ،
نسبم را چه سگی بلعیده است؟
خواهرم روسپی است؛
مادرم رقاصه.
مردم ناحیهام میگویند:
زادنت سوء تفاهم بوده ست.
روزگاریست که از خویش، خودم میپرسم:
راستی،
زادن آدمی یک سوء تفاهم بوده است؟