شعرحادثه است

شعر زاده ی حالت عاطفی است که شاعر درپیوند با تأثیرپذیری از اشیا وحوادث، این عاطفه راکه چاشنی اش درد است، فریاد می کند.

باتوجه به این که تاهنوز تعریف همه پذیرو فراگیری از شعر ارایه نشده، شماری از منتقدان، شعر را به گونه یی "حادثه" می دانند

چرا شعرحادثه است؟:

آفر ینش شعر،یک حادثه است. ریشه های اصلی این حادثه آفرینی وحادثه پذیری، مساوی به همان ظرفیت تأثیر پذیری شاعر از اشیاء وپدیده هااست، با این تفسیر که: شاعر در مرحله ی نخست، از یک مسأله {پدیده یا شیی}- با برداشت معینی که دارد- تأثیر می گیرد.

 در مرحله ی دوم،شاعر با قدرت دخل وتصرف، محتوا را به گونه ی هنرمندانه در ذهنش پرورش می دهد و پس ازآن در فرم مشخصی آن را بیان می کند.

اما حادثه در شعر، گوهرذاتی آن است(یعنی درشعری که حادثه نیست وشعرخودحادثه نیست،آن شعر،شعرنیست؛زیرا با توجه به داشتن همین مسأله است که بحث مقوله ی "شعریت" نیز مطرح می شود.)

پس حادثه جانمایه یا روح اصلی شعر است که همواره شاعر را به تعبیری : می سراید( پیشتر از آن که شاعر او را بسراید.)

به توجیه دیگر: حادثه خود شعریست که به گونه یی ، شاعر را به سرودن وامی دارد،ودر واقع این شاعر نیست که به دنبال شعر می رود، بل شعر است که به دنبال شاعر می رود.