ساده گی ژرف در زبان

 

بخش هفتم:  

یکی از مولفه های مهم و ساختاری در غزل امروز، به کار گیری زبان ساده – اماژرف- یا "ساده گی ژرف درزبان" است.

ساده گی ژرف در زبان چیست؟:

ساده گی ژرف به معنای کاربرد زبان محکم- اماقابل رؤیت- در غزل است؛ این قابل رؤیت بودن به مفهوم به کار گیری روش ابتذالی آن نیست؛ بل رسیدن به ساده گی ژرف – به نحوی- توانایی و یژه یی است که به حیث مهمترین رویکرد ارزشی در کار شاعر و ماهیت غزل امروز، مطرح است. ویژه گی های رسیدن به این " ساده گی ژرف درزبان" به گونه ی زیر است.

الف- تجربه در زمینهء زبان

ب- صداقت در بیان شاعرانه

پ- پرهیز از حشو و ابهام زدایی

 

الف- تجربه در زمینهء زبان:

 بسیاری از شاعران بزرگ، همانند سعدی، حافظ و مولوی با توجه به تجربه های زبانی در زمینهء کار برد زبان و به دلیل محیط بودن بر ظرفیت ها و ظرافت های زبانی، به این مسأله ژرف رسیده اند و بار بار از این آزمون تجربی، پیروز بدر آمده اند:

 

حافظ:

"عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خودرا باش

هرکسی آن درود، عاقبت کار که کشت"

 

مولوی:

 " د ردل وجان  خانه کردی عاقبت   

هر دو را دیوانه کردی عاقبت

عشق را بی خویش بردی درحرم

عقل را بیگانه کردی عاقبت"

 

سعدی:

"شب فراق که داند که تاسحر چندست

مگر کسی که به زندان عشق در بندست

گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم

کدام سرو به بالای دوست مانندست"

 

جای یاد دهانی است که رسیدن به این تجربهء  پیروز مند، ناشی از تسلط فردی شاعر در حوزه ی زبان بوده و به هیچ و جه به معنای مسامحه، ضعف و کم عمقی درزبان پنداشته نمی شود.

ب- صداقت در بیان شاعرانه:

"اوکتایوپاز" در بارهء  صداقت شاعر در بیان می نویسد: "شعریک تجربه ی فردی است، و به وسیله ی صداقت و صمیمیت در بیان شاعرانه، به تجربه ی جمعی و حس مشترک بدل می گردد."

تأکید "پاز" در مورد مسأله ی "صداقت در بیان شاعرانه"، این نکته را به درستی روشن می سازد که یگانه و سیله یی که شعر ر ا از حالت  فردی، به حالت جمعی و حس مشترک بدل می سازد، داشتن رویکرد "صداقت" در بیان شاعرانه است.

در غزل امروز، نیز شاعر برای شرح واقعی درون خودش، باید با صداقت آمیخته با صمیمیت بر خورد کند و "گره از کار فرو بسته ی" خود بکشاید.

داشتن این رویکرد (صداقت در بیان شاعرانه) نخستین آغازیست برای رفتن به سوی همان "ساده گی ژرف  درزبان".

پ_ پرهیز از حشو و ابهام زدایی:

یکی از ویژه گی های مهم دیگر در مسأله " ساده گی ژرف در زبان"، جلوگیری از آوردن حشو است؛ زیرا آوردن حشو، جریان فورانی زبان و سپس محتوا را در غزل صدمه می زند. بیان اندیشۀ ساده و شفاف، یکی از مشخصه های بارز در غزل امروز است. ابهام زدایی نیز، رویکردیست ژرف نگرانه برای ساده سازی زبان.

بسیاری از غزل های مطرح امروز، به دلیل توجه شاعران به مسایل " حشو و ابهام زدایی"، از شمار مهمترین آثار موفق در حوزۀ شعر امروز اند. " سید رضا محمدی" از شمار شاعرانی است که این تجربهء عمیق ( ساده گی ژرف) در غزل امروز را پیروزمندانه پشت سر گذاشته است. به گونۀ مثال به بخشی از یک غزل محمدی توجه کنید:

 

" گل را نچیده بود، نه جایی خریده بود

در خواب های کودکی خویش دیده بود

چون اولین دو ساقۀ ریواس، کردگار

آن هر دو را به خاطر هم آفریده بود"

 

واژه ها به ساده گی، بدون حشو، و محتوا نیز با صداقت شاعرانه و بدون "ابهام" در شعر سید رضا شکل داده شده است. هم به لحاظ روشی و هم به لحاظ مفهومی، زبان بدون تکلف و آرایه های تصنعی،  به کار گرفته شده است.

به بریدۀ دیگری از غزل " ماهی ها: ی این شاعر نگاه کنید:

 

" چادرت را به آب می بخشی، می فرستی برای ماهی ها

آب می آید از تو می گذرد، تو پری از صدای ماهی ها

ظهر وقتی در آب می افتی، موج ها حلقه می زنند تو را

روسری تو سفره ی شادی، موی هایت غذای ماهی ها

عصر، وقتی که عصر همدم تو است، وه که دریا چه لذتی دارد

دست در دست موج ها بنهی، پای بر جای پای ماهی ها"

 

ویژه گی دیگر در بحث ساده گی زبان، در غزل امروز ( همان سان که بیان شد) نگاه ژرف شاعر در رویکردهای محتوایی است. در غزل " ماهی ها "ی محمدی نیز، این رویکرد به گونۀ ساده _ اما ژرف_ ارائه گردیده است. پیوند " تو" با آب و ماهی ها" و سپس به جغرافیای آب پیوستن و رودخانه شدن، با توجه به مسألۀ به کارگیری زبان به شیوۀ ساده، از دید مفهومی، به تناسب همین ارزش ساده گی در زبان، ژرف و شگفت است. با خوانش باقی غزل ، تأمل دربارۀ بحث " ساده گی ژرف در زبان" را به خواننده واگذار می کنم:

 

" تو شنا کرده می روی در آب، ماهیان از تو بوسه می گیرند

رد لب هات مهر رحمت اند، ماده بر گونه های ماهی ها

تو در آبی و نیمه شب شده است، ماه افتاده روی پیشانیت

نفس تو حواس ماهی ها، هوس تو هوای ماهی ها

روسری را به آب می بخشی، زلف ها را به ماهیان_سررا

باد شاید بیاید و ببرد،صبح از روستای ماهی ها

پری ابر بر سر دریا، دختر ابر، خواهر دریا

روزگار شناور دریا، عمر بی انتهای ماهی ها

تن تو رودخانه ای و سرت خانه ی آب های آواره است

گونه هایت به جای امواج اند، چشم هایت به جای ماهی ها."