در خلوت شب به خود پیچید دلم

پیراهن عاشقانه پوشید دلم

از صفحۀ صاف آسمان مثل سحر

دامن دامن ستاره را چید دلم

 ****

ازگندم دانشت تناول کردم

زخمی که زدی – فقط- تحمل کردم

بیچاره تر از همیشه اما چه شگفت

آهسته به پای خود تکامل کردم

****

آنگه که یقین خود به تردید شکست

آیینه ی انتظار امید شکست

با آن که خیال ناشکن داشت؛ ولی

ناگه به زمین خورد و نفهمید، شکست

****

دیریست کسی نخوانده رؤیای غروب

یک صفحه ز غصه ها به سیمای غروب

آن هم که غزل سروده چرتی و غمین

سیگار به لب نشسته دریای غروب

****

تا آیه شدی ترا تلاوت کردم

احساس شدی، غزل سخاوت کردم

رو راست به من بگو که دربارۀ تو

ای دوست، چگونه  من قضاوت کردم

 ***

ای شاعر لحظه های رنگین خیال

مانند سخن، سرود سنگین خیال

بر سینۀ یک چریک افتاده به خاک

دیوان شهادت فلسطین خیال

****

اندیشه شدی ترا نفهمید دلم

در بستر استعاره پالید دلم

وقتی که ترا ندید از کوزۀ فکر

بر خواست کمی، فلسفه نوشید دلم

****

وقتی که سخن دوباره از گل بزنم

گل بر سر سینۀ تحمل بزنم

در خلوت شاعرانه با پای غزل

بین خود و عاشقانه ها پل بزنم

****

روزی که من و غزل تفاهم کردیم

نام تو ترانه شد، ترنم کردیم

اما چقدر غریب و بیهوده عزیز

خود را به کنار یکدگر گم کردیم

****

مضمون شبانه ها دل انگیز شده

رؤیای تو از ستاره لبریز شده

هنگام اذان صبح، از منبر عشق

چشمان تو عابد سحر خیز شده

****

چشمی که نخوانده هیچ تعبیر ترا

بر صفحه ی دل نبشته تفسیر ترا

با کلک خیال خود_شگفتی آور_

در قاب غزل کشیده تصویر ترا

****

با بهت خودش مسافر استاده غریب

با بقچه ی خود نشسته در جاده غریب

دیریست کسی رفته و بر بستر او

تسبیح و کتاب و سگرت افتاده غریب

****

 برای " نادیا انجمن" شاعر جوانمرگ:

 

.آیینه شدی کمی ترا دود گرفت

ماهی که شدی ترا غم رود گرفت

یک شاخچه گلک غزل سرودی؛اما

تا غنچه شدی خدا ترا زود گرفت

****

 تا نقش ترا دیده تفکر کرده

آیینه شده،دلم تصور کرده

با پنجۀ ماهرش نوازنده ی عشق

گیتار غزل های ترا سر کرده،

 ****

در گوش درخت و گل کسی حرف زده

از فصل خنک سخن کمی ژرف زده

پوشیده تمام خانه ها رخت سپید

در بستر خشک دهکده برف زده

****

در کوچۀ احساس ترا دیده غزل

از هیبت چشمان تو لرزیده غزل

تا خواست ترا به شعر توصیف کند

بسیار عرق کرده و شرمیده غزل