بررسی نکته های آسیب شناسانه در غزل

 

بخش یازدهم:

جاوید فرهاد

غزل امروز، با توجه بر ویژه گی ها و پویایی خود، دارای آسیب های جدی نیز هست. برای دریافت ژرفتر مسأله و سامان دهی به این بحث، سه آسیب مهم در این زمینه را بررسی می کنیم و در فرصت های بعدی، بحث بیشتر در این باره را پی می گیریم:

 

1-     سیاست زده گی در غزل امروز

2-     کلیشه زده گی در محتوا

3-     پراکنده گی در کاربرد زبان

1-     سیاست زده گی در غزل امروز:

 

برخی از غزلسرایان امروز، به دلیل تأثیر جدیی که فضای سیاسی بر ذهن و روان شان، وارد می کند ( و یا حواس سیاسی شان دردرک از رویداد های سیاسی فعال است) درگیر بحران وضعیت سیاست زده گی و سیاست بازی محض درشعر می شوند.

سیاست زده گی شاعر، به معنای داشتن نگرش سیاسی یا داشتن " حس سیاسی" آمیخته با رویکرد های هنری در غزل نیست، بل منظور ازاین مقوله، گیرماندن شاعر در حوزه ی بینش برهنه و شعاربافی های سیاسی است که بدون توجه به آرایه های هنری، دراندیشه ی شاعرو محتوای شعر شکل می گیرد و درغزل این رویکرد منفی، به نوعی از شعارهای سیاسی منظوم بدل می شود.

داشتن حس سیاسی بلند، نه تنها که از نیازهای نخست درغزل امروز پنداشته می شود، بل رویکرد مثبتیست که غزل را ازدرون متحول ساخته و دگرگونی می بخشد؛ اما تأکید بر داشتن " حس سیاسی" و سیاسی اندیشی شاعر، به معنای نگرش شعاری و ارائه دادن زبان برهنه ی سیاسی و عاری از ظرفیت های هنری شاعر در غزل نیست. غزل امروز، با توجه به ارزش های ویژه اش از لحاظ قرائت نو درذات خود، بازگوکننده ی نگرش سیاسی شاعر در همخوانی با رویکردهای هنری امروز درشعر است؛ اما با توجه به رعایت این مسأله، برخی ازشاعران به دلیل شتاب در بیان، به این سیاست زده گی ها متوسل می شوند و بدون توجه به ارزشهای هنری در زبان غزل، شعار می دهند. به غزل " بازی فلاش" " احمدضیاءرفعت " توجه کنید:

 

"روی هم ریخت جهانی به تلاش دو سه تن

داغ گردید در این معرکه، آش دو سه تن

مهم این نیست که از فقربمیرد کشور

مهم این است شود نقد معاش دو سه تن"

 

افزون براین که در بیت دوم این غزل، زبان "رفعت"، زبان تلخ و گزنده است ( و این یک ویژه گی درشعر است)؛ اما نحوه ی بیان آن به همین سان، بسیار شعاری، سطحی، شتاب زده و غیر هنری است:

قیمت ما و تو چند است به ملکی که در آن

محو صد قوم بود نرخ خراش دو سه تن

که ترکیب " نرخ خراش" بسیار کم عمق ساخته شده است و از شاعری مانند رفعت بعید می نماید:

 

"آرزوی من و معلول و یتیم و بیوه

و شماردیگری صدقهء کاش دو سه تن

عالمی خانه کار است؛ ولی معماران

پخته خواهند شود خشت به داش دو سه تن

" جیک " شد مجلس و شورای وزیران وقضا

تا شود ساخته بازی فلاش دو سه تن "

 

که بیت های پایانی آن، آدم را به یاد اندیشه های شاعران مشروطه خواه ایران می اندازد.

سیاست زده گی رفعت در این غزل و به کارگیری بیان برهنه و شعاری در غزل " بازی فلاش" و شماری از شعرهای دیگرش، کاملاً قابل رؤیت است؛ در حالی که در برخی از غزل های دیگر این شاعر، توجه به مسایل سیاسی با فرازهای هنری در زبان و محتوا، بسیار شاعرانه، یکدست و ژرف ارائه شده است:

 

" به دور مهرتو آزاردرد را خواندیم

تموز بود که این فصل زرد را خواندیم

نه کارزار، نه سنگر، نه  رزمکاری بود

که زور بازوی نامرد و مرد را خواندیم

مگو که صف شکنی می کند دوباره ظهور

که در ولایت تان فرد فرد را خواندیم"                   ( بخشی از یک غزل رفعت)

 

2-     کلیشه زده گی در محتوا:

کلیشه زده گی به معنای "تابوگرایی" محض و تکرار رویکردهای محتوایی در حوزه ی غزل است. برخی از غزلسرایان، به دلیل ایدیولوژی زده گی در کاربرد محتوا، به گونه ای آگاه و ناخودآگاه در محدوده ی این کلیشه زده گی و " متعارف گرایی" گیرمانده اند:

 

" شب پلک بست و مرحله ی صبحدم رسید

جهل ازبشررها شد و دور " قلم " رسید

اسلام، با سلام، سحر را صدا زد و

آنقدر نورداد، که جامی به " جم " رسید

پرکار روی خط طلوع ایستاده بود "

 

که آفتاب از دل یک پیچ و خم رسید"  ( بخشی از غزل حسین صفاریان)

دراین غزل، مفهوم کلیشه زده گی  به کلی مشهود است: پلک بستن شب، رسیدن صبح، رها شدن از جهل و نگاه دینی شاعر به ماهیت " قلم" و سپس واژهء "اسلام" و آمدن آن به همراهی " سحر"،  مفاهیم تکراری، اندیشیده شده و متعارف است.

چیزی که این نگاه را می توانست ازدورن متحول بسازد، نگرش غیرمتعارف و تازه ی شاعر، ازاین مسأله است.

کلیشه زده گی افزون براین که یک رویکرد کسل کننده درغزل است، از سوی دیگر، با قرائت نو شاعر اززنده گی و غزل امروز در تضاد است؛ و توسل به

چنین رویکردی، از دید آسیب شناسانه، عیب کلان در کاربرد محتوای امروز انگاشته می شود مانند:

 

" بهار آمد و پاییزرفت؛ اما حیف

تمام عمر کلاغان به قار قار گذشت"

 

3-     پراکنده گی در کاربرد زبان:

پراکنده گی در کاربرد زبان در غزل امروز، مشمول روش کهنه گرایی و اختلاط آن با زبان امروز است. در کار برخی از غزلپردازان امروز، به دلیل قرائت های سنتی از ماهیت زبان و به نسبت نداشتن تجربه ی ژرف درکاربرد واژه های امروز، این پراکنده گی به فراوانی دیده می شود.

این عیب پراکنده گی – افزون برموردی که به آن اشاره شد- دو عامل عمده دارد:

 

-         نخست: نداشتن فکر نو در غزل

-         دوم: نداشتن احاطه بر فرهنگ واژه گان امروز

 

 به نشان دادن یک نمونه ی کوتاه از پراکنده گی در کاربردزبان درغزل امروز، توجه نمایید:

الف- نداشتن فکر نو در غزل:

 

" شمع وپروانه و مسجد ومیخانه یکی

بس که باید همه در پای تو ویران شد و ریخت"

 

ب- نداشتن احاطه بر فرهنگ واژه گان امروز:

 

" مست می آمد و آن باده که در دستش بود

آبروی دو جهان بود، مسلمان شد و ریخت"                    ( حسین عبدالوند)

 

در هر دوبیت که به عنوان نمونه ارائه شد، بدون تذکر، می توان این نقص پراکنده گی در زبان و محتوا را به درستی دریافت.

برای جلوگیری از این رویکردهای آسیبی در غزل امروز، شاعر باید ریشه ی این آسیب ها را شناسایی کند و با درک درست از مسأله، به رفع آن بپردازد.