میهمان چشمها
میهمان چشمها
نگاهت با نگاهم همزبان کن
دوچشمت را برایم میزبان کن
شبی با سفره ی از حرف هایم
مرا در چشمهایت میهمان کن
تنها
دلش تنها ولی دور از گزند است
به دستش استکان چای و قند است
درآن خلوتسرای تار بدرود
صدایش مثل تنهایی بلند است
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۸۶ ساعت 10:15 توسط جاوید فرهاد
|